درشهرعجب شیر،دلت را خوش دار آهسته قدم به کوچه هایش بگذار
درپیاده رو ، صندلی وپای دراز!! یاجعبه که دروسط گرفته است قرار
چشمک زنی هم که دروسط کاشته ای عابر ز کجا کند عبور؟ ای سردار!
اکنون که چراغ رهنما خاموش است لطفی کن واین میله ی آهن ، بردار
روزت مبارک
معلّم ، معلّم است همانطور که فاطمه ، فاطمه است ،سلام بر او آن زمان که با اين سرنوشت پاک متولد شد وسلام بر او هر لحظه که با نيّت پاک اين مسير الهي را طي مي کندو درود خدا براو آن موقع که با روي سفيدو قلب سليم در عندربّه روزي داده خواهد شد
وقتی به پیشنهاد های مسئولین شهرستان در شورای برنامه ریزی نگاه کردم یاد یکی از درس های عربی پیش دانشگاهی افتادم که شاید ذکر آن خالی از لطف نباشد، می گویند: دانشمندی از پسرش سوال کرد که درآینده می خواهی مانند کدام یک از شخصیّت ها باشی ؟ پسرجواب داد: می خواهم مثل تو باشم پدر گفت: وای بر تو ، من در جوانی می خواستم مثل علی بن ابی طالب باشم واکنون این شده ام وبقیه ماجرا ... که به این طریق به فرزندش هشدار می دهد که باید هدف عالی باشد تا بتوان به اهداف کوچکتر رسید، وقتی پیشنهادهای ما به کمیته ی برنامه ریزی استان ودور چهارم سفرها ی ریاست جمهوری از این قبیل موارد باشدمعلوم است که چه مقدار از آنهاتحقق خواهد یافت!! وقتی قرار است آب دریای خزر به کویر ایران منتقل شود اولین چیزی که در این طرح نمود وظهوربیشتری می یابدهمت بلندوافق وسیع نگاه مسئولین آن خطّه از ایران اسلامی است که به کجا ها نظر دارندولی متاسفانه در شهرستان عجب شیرنگاه ما به آینده وخواسته ی ما از آینده بسیار محدود واندک است کاش قبل ازبرنامه ریزی ، مسئولین محترم سفری به کشورهای موفق اطراف یا استان های موفق خودمان بکنند وباپیشرفتها واقدامات آنهاآشنا شوندتا درموقع پیشنهاد کردن دستشان بازترباشدوچشم انداز مردم به آينده نيزوسيع تر واميدبخش ترباشد إن شاا...
شايدشما هم اين سخن نادرست را بارها شنيده باشيد که علت اينکه خيابانهاي تازه احداث شده اين قدر داراي قوس وانحناء هستند به خاطر اين است که مي خواهند آرم جمهوري اسلامي که کلمه طيبّه ا...است رادر خيابان هاي عجب شيرترسيم کنندکه اين سخن آن قدر ناراحت کننده ودور از انتظاراست که جرأت نکرده ايم که تا به حال از شهرداري صحت وسقم اين مسأله را جويا شويم زيرا کلمه طبيه جايش نه کف خيابان که روي چشم است واگربرفرض محال چنين چيزي صحت داشته باشد جا دارد که برسرما باران نمک هم ببارد.امّا آنچه ماراواداشت که به اين موضوع بپردازيم اين است که اخيراً به همّت شهرداري تنديسي از اذکار واسماء الهي در وسط شهر نصب شده است که بعضي از شهروندان وسازمانها وادارات کم لطفي مي کنند وپلاکاردها وتبليغات خودرا روي اين تنديس نصب مي کنندکه شايسته است احترام اين کلمات رعايت شود واز نصب هر گونه چيزي برروي آن خوداري شودزير کلمه اي بالاتر ومهمتر از کلمه طيبه نيست لذا موضوع هرچقدر هم مهم باشدبهتراست ازروش هاي ديگري براي اطلاع رساني استفاده کرد چراغي راکه ايزدبرفروزد هرآن کس پف کن ريشش بسوزد
شخصي براي اينکه مقابل دروهمسايه پزبدهد،به جاي اينکه گوسفندلاغري براي پروار کردن بخرد گوسفند پرواري خريده بود و توعالم خودش خوش بود که چشم حسودرا کور کرده است ،گوسفندبيچاره هم ازبس چاق بود ناي حرکت کردن نداشت تا اينکه ازبدحادثه کمرحيوان شکست ومجبورشد آن را به بهاي اندکي به قصاب بفروشدهر وقت کسي به شوخي ازش مي پرسيدکه: از گوسفند چقدر سود کردي؟با عصبانيت مي گفت: کوري چشم حسود!! حال با همه ي احترامي که خدمت شهردار وشوراي شهرقائليم ولي بايد عرض کنيم که بعضي از کارها مثل کار آن مرد ساده دل، هيچ توجيه اقتصادي يا فرهنگي ندارد! ما بارها شاهد تعويض پايه ساعت ويا تخريب ميدان نماز بوده ايم که يقيناً بار مالي به همراه دارددر حالي که شهر ما ميداني ندارد که تنديس هم نياز داشته باشدشايد فقط به ميدان بسيج بتوان لفظ ميدان را اطلاق کرداين درحالي است که شهرماازمشکلات عديده اي رنج مي بردواصلي ترين مشکل آن بافت قديمي شهر وخيابانهاي تنگ وپيچ در پيچ آن است که بايد براي آنها چاره اي انديشيد که اگر امروزفکري نکنيم، فردا خيلي دير خواهدشداين کارها بيشتر شبيه مسکن عمل مي کند شايد چند نفر خوششان بيايد ولي باري ازدوش شهر برنخواهد داشت ما نبايد فريب الفاظي مانند مبلمان شهري را بخوريم اول بايد شهري با اصول مهندسي داشته باشيم بعد به مبلمان شهري بپردازيم والسلام .
شمانيزحتماً اين شعرزيباي استاد شهرياررا شنيده ايد که فرموده است:
ائوده بيرايل آه چکه رم ،خبريوخ ائودن چيخام ،من اويانا،يارگلي
تاي-توشلاريم،چؤله چيخا،گون چيخار من چيخانداياغيش گئتسه،قارگلي
بيزه گله - گلمه يه ، بيرکال ائيده قونشوموزا هيوا گلي ، نارگلي
خلقه قوناق گُلي،گؤزي سورمه لي، بيزيم ائودن،کورگئتمه ميش،کارگلي
که گويا زبان حال شهر عجب شير است که هرپروژه وطرحي هم که اجرا شودبه نوعي دچارنقص وعيب مي شود.چندين سال است که کمربندي عجب شير در حال اجرا است ولي هنوز که هنوزاست به سرانجامي نرسيده است واگربراي شهرهاي ديگر نعمتي شده، عن قريب است که براي عجب شير تبديل به نقمتي شود،زيرااينگونه که پيمانکار اجرا مي کند بيشتر شبيه ديوار زندان است تا کمربند!!بعدازآن همه فريادها که زديم ،قرار بود،طبق تصويب و پيشنهاد شوراي شهروشهرداري عجب شير کمربندي داراي رمپ هاي ورود وخروج باشدواز حالت ديوار مانندي خارج شود .ولي گويا گوش شنوايي نيست وکسي به فکر آينده ي اين ديارنبوده وهرکس ساز خود را مي زندلازم است به عزيزاني که مسئول اين پروژه هستند، اعلام کنيم که اگر کمربندي براي رفاه حال مردم است ، با وضعيت فعلي درست برعکس آن نتيجه مي دهدواگربراي رفع تکليف وشانه خالي کردن از مسئوليت باشد آن چيز ديگري است. البته بهتر است مسئولين محترم ما دروزارت راه درهنگام اجراي اينگونه طرحها اندکي هم به تاريخ وپيشينه ي مناطق توجه کنندمثلاً اگر مسئولي که متصدّي اجراي اين کمربندي است بداندکه اين ديواررادر مقابل روستايي مي کشدکه ازخيلي ازشهرهاي کشوراهميت تاريخي بيشتري دارد؛شايد نظرش تغيير کندبه هرحال جان کلام اين است که اينگونه کمربندي ساختن ، هدر دادن بيت المال وجفاي در حقّ مردم منطقه است وممکن است عوارض نامطلوبي به باربياوردپس توجه ويژه مقامات بالا را مي طلبد.