مرثیه ای برای دریاچه ی ارومیه
از ديده برفتي وزما دور شدي گويا که نبودي وفراموش شدي
اي آب حيات اگرتو سهراب نه اي درکوي وفا چرا سياوش شدي؟
هرچي استان بگه!! ظنز آبکي
- امروز باران باريده ؛ چقدر هوا لطيفه!جون ميده براي درس خوندن؛ پاشيم بريم مدرسه.
- عزيزم بي خود جوش نزن، امروز مدرسه ها تعطيله !
- ولي اون روز که نمي شد نفس کشيد وهمه جا گرد وغبار بود مدارس تعطيل نبود!!
- خوب نبود که نبودمگه تو از استان هم بيشتر مي فهمي؟
- نه ولي شايد هواي استان با هواي عجب شير فرق کنه!
- چشمم روشن ديگه کار عجب شير به جايي رسيده که هوا هم عوض مي کنه؟
- نه جانم هموني که استان گفت
بهتره!! ببينم نکنه اين گفتگوبه
جاهاي باريک بکشه؟!
- مي کشد بد جايي هم مي کشد برو بشين سرجات صدات هم در نياد - باشه بابا ما که چيزي نگفتيم!!
درمسجدبه فکر کفش هايم هستم!!
نمي دانم اين جمله ازکيست که گفته : «ترجيح مي دهم در خيابان باکفشهايم راه بروم وبه خدافکر کنم ، به جاي اينکه درمسجدبنشينم وبه کفشهايم فکرکنم»شايد تقابل وتضادي که در جمله به کار رفته است از نظر ادبي زيبايي وجلوه اي به آن داده است که دروهله ي اول دلچسب هم باشد ولي درواقع از فاجعه اي حکايت مي کندکه به ياد آوردن آن هم بسيار دردآور است در حاليکه درعربستان سعودي که وهابيّت حاکم است،مردم هنگام نمازهرچه دارندرهاساخته وبه صفوف نمازمي پيوندند ولي شيعيان علي (ع) کفشهاي آلوده ي خود رااز ترس يکديگر زير بغل زده وبه خانه هاي خدا وارد مي شوندوبه جاي اينکه از مسجد بوي عطرو گلاب به مشام برسدبوي کفش وجوراب صبورترين افراد را نيز فراري مي دهددرگذشته هاي نه چندان دوردرمنطقه ي ما هر کسي واردمسجد مي شدبردستش گلاب مي ريختندوآن فردبا ذکر صلوات آن رابه سر وصورت خود مي کشيد که البته اکنون نيزدرمجالس خانم هارايج است ولي در مجالس مردانه بيشترآقايان به دنبال کيسه زباله هستند تا وقتي بيرون آمدند بي کفش نباشندالبته تا اينجا خوب انديشيده ايم وجلو ضرور وزيان را خوب گرفته ايم ولي آيا تا کنون با خودفکرکرده ايم که به کجا وارد مي شويم وهدفمان چيست؟ آيا اگرکسي با کفش به خانه ي من و شماوارد شودمي پذيريم و به ديده ي احترام به او نگاه مي کنيم؟راستي خدا وخانه خدارا باورداريم ؟در سوره ي طه آمده است که وقتي حضرت موسي (ع)وارد وادي مقدس شدپروردگار متعال فرمود:کفشت را بيرون کن که اکنون در وادي مقدس هستي. اگر کفش درآوردن ، ادب است ، آوردن آن به مکان مقدس مسجدنشانه ي چيست؟شايد بعضي ها بگويند:که از کاه کوه نساز؛ تو که کفشت يک تومان هم نمي ارزد ؛حال کسي را که کفش گران قيمتي دارد چه مي داني؟ عرض بنده هم درست در همين جاست که همه فکر کنيم که استغفرا... خدا وکلام او وخانه او براي ما چقدر مي ارزد؟تا چه حدّ مي توانيم احترام او وخانه او را نگهداريم آيا تا کفش ما به خطر افتاد
ديگرقيدهمه چيز را مي زنيم؟شباهت ما بااماممان حسين(ع)چقدراست ؛ اوکه همه هستي اش را براي خداداد.آياواقعاً زمان اين حرف ها گذشته است ؟ وفکرنان بايد کرد که خربزه آب است!؟ آياوهابيها بايدازما بهترباشند؛ ازماکه شيعه ي فاطمه (ع) هستيم! او که فرمود: «اوّل همسايه بعد خانه» آيا مي شود به نام او مزاحم همسايه ها شد؟ويا بابوي کفش همنشين خودرا آزرد؟درزمان دانشجويي براي تهيه ي انجيل به کليسايي که جنب دانشگاه تهران هست رفتم وجالب اينکه کليسا کتابفروشي هم داشت وکساني که وارد کليسامي شدند اوّل بادرکتابفروشي مواجه مي شدندوقتي واردشدم اولين چيزي که مثل بلقيس حضرت سليمان مرا مات ومبهوت کرد پاکيزگي ودرخشندگي کف پوش کليسا بود وماننداو آواره ماندم که چگونه پاي برآن مکان بگذارم ، اکنون که به حضورمنظم وپاکيزه ي مسيحيان درآن کليسا مي انديشم احساس مي کنم تنها علي (ع)نيست که در ميان ما مظلوم ومهجور است ،قرآن ومسجد نيز مظلوم ومهجورند.