99 میش و مطبوعات محلّی

 

هردولتی که ادعا کندمی خواهد حقوق مردم را بیشتر رعایت کند باید به یکی از ارکان اصلی دمکراسی یعنی مطبوعات توجه خاصّی کند چون اگر مطبوعات بتوانند مستقلّ بمانند پل ارتباطی خوبی بین مردم ومسئولین خواهند بود واگرمنابع مالی مطبوعات به هر دلیلی تعطیل شوند مطبوعات یا باید به مزدوری پولداران وصاحبان سرمایه تن دهند یا بایددرخود را تخته کنند که در آن صورت نيزعاقبت کار روشن است ؛ چهار ماه است که چاپ آگهی های ثبتی شرکتها را اینترنتی کرده اند یعنی درست اززمانی که نرخ آگهی ها بالارفته نمی دانم کدام شیر حلال خورده ای تنها محل درآمدنشریات محلی را به مطبوعاتی کانال کشی کرده است که باب میل است!! مابه خاطر حمایت از دولت ؛ چهار ماه است که سکوت کرده ایم ولی مثل اینکه این روند ادامه دارد !!مااز عدم عکس العمل مدیرکل ومعاونت مطبوعاتی استان تعجب می کنیم!! آیا واقعاً به عاقبت چنین کاری توجه دارند!؟ با اینکه به آقای احمدی نژاد رأی نداده ایم و نخواهیم داد ولی حرف حق را باید گفت: یکی از اقدامات دولت احمدی نژاد در حوزه مطبوعات جمع کردن رانت در مورد کاغذ مطبوعات بود که دولت ایشان دراین مورد خوب عمل کردولی دردولت فعلی که دولت تدبير واميد است ومردم به آن اميد بسته اندنمی دانم چرا چنين بي تدبيري هايي صورت مي گيرد آياعده اي مي خواهند نارضايتي ايجاد کنند!؟الله اعلم !! آيااين کارها فقط دراستان ما اتفاق می افتد یادر کل کشوراست!؟که در هر صورت اينگونه کارهاضربه ی مهلکی به مطبوعات محلّی خواهد بود لذا انتظار داریم که دولت تدبیر؛مدبّرانه به این مسئله توجه کندزیرا مطبوعاتی که در مرکزاستان تشریف دارند به هرنحو ممکنی آگهی دریافت خواهند کرداين فقط نشریات محلی وشهرستانی هستندکه مظلوم واقع می شوندتصاحب سهم آگهي نشریات شهرستاني داستان99میش قرآن کریم را تداعی مي کند که امیدواریم مسئولین ماهم باتأسّی ازحضرت داودعلیه السلام عادلانه داوری کنندوالسلام.

نوشته شده توسط عنایت الله قاضی در |
 

 

عجب شیر از نگاه دیگران ازنیم نگاه خودمان !!

 

یکی ازکسانی که سالها قبل در عجب شیر تدریس کرده بوده وبه نوعی می توان گفت: که صاحب نظراست درگردشی که در داخل شهر عجب شیرکرده بوداز پیشرفت ووسعت یافتن عجب شیراظهار تعجب می کرد ومی گفت : عجب شیر خیلی بزرگ شده است البته ایشان وقتی عجب شیر را دیده بودندکه عجب شیردر محرومیت کامل بوده است ؛ ولی از حق نبایدگذشت که در سالهای اخیرعجب شیربزرگتر وزیباتر شده است ولی آیا حدّ همین است سخندانی وزیبایی را!؟اگر ناشکری نباشدواقعیت این است که عجب شیرمی توانست به نحو شایسته تری رشد همه جانبه کند ولی آنچه که باعث تأسف است علاوه براینکه به رشدواقعی دست نیافته است بلکه مخصوصاً در زمينه ي فرهنگی ما پسرفت هم داشته ایم به عبارتی ما یک داشته های فرهنگی داشته ایم که به مرور زمان آنها را ازدست داده وعلاوه بر اینکه جایگزین مناسبی برای آنها انتخاب نکرده ایم بلکه دچار یک بد سلیقگی و خودباختگی فرهنگی هم شده ایم که در مجال مناسب به آن خواهیم پرداخت.امّا از نظر ظاهری هم اگرنگاه کنیم عجب شیراگریک گام جلو گذاشته است بعضاً دو گام پسرفت داشته است که به نمونه هایی ازآن اشاره می کنیم دردوره ی قبلی شورا کار هایی برای درآمدزایی شهرداری صورت گرفت که آغاز خوبی بود ولی ادامه نیافت در دوره قبل به اقداماتی دست زدیم که علاوه براینکه نتیجه ای نداشت خساراتی را هم به بار آورد از جمله تعطیلی کشتارگاه و تبدیل آن به ترمینال که هر دو را ازدست دادیم اکنون برای ذبح وتهیه گوشت عجب شیر باید هر روز مبالغ زیادی را به کشتارگاههای شهرستانهای مجاور پرداخت کنیم حال هزینه حمل ونقل و امثال ذلک به کناردر مورد ترمینال هم که بنگاه مسافربری مستقلی داشتیم حالا وابسته شده ایم وترمینال مرتّب ومنسجمی هم نداریم. ماکه از نظر جایگاه های سوخت در بهترین حالت قرار گرفته بودیم اکنون ماههاست یکی از آنها بسته است وکسی نیست که گره از این کار بگشایداز نظر نمایندگی کارخانجات ماشین سازی که می رفت نمایندگی سایپا هم افتتاح شود آن نیامده نمایندگی ایران خودرو به دلایلی بسته شد که گمان می رود که کسی در این مورد پادر میانی هم نکرده و اقدام به حل مشکل ننموده است یادرحالی که در شهرستانهای دیگر پارکهاو گردشگاه های متنوعی افتتاح می شودتنها اردوگاه آموزش وپرورش شهرستان بسته می شود وکلی از امکانات آن به نوعی فرسوده می گردد علاوه بر اینکه بر منابع نمک شهرستان نظارت صورت نمی گیرد تا منبع در آمدی برای شهرستان باشد فاضلاب کارخانه کاود سودا هم به شهرستان عجب شیر منتقل می شود تا مقدمه ی انواع واقسام بیماری ها باشدیا شهرک صعنتی علاوه بر اینکه رونقی نمی گیرد بیشتر واحدهایی فعال هم نیمه تعطیل یا تعطیل هستند وقصه کمربندی هم که از قصه لیلی ومجنون مشهور ترشده است در مورد ساختمان جدیدبیمارستان که قول های متعددی داده شد بود اکنون کار به جایی رسیده که حالا باید پیمان کار عوض کند خدا می داند که چنین ساختمانی از چه کیفیتی بر خوردار خواهد بود! مواردی که ذکر شد گوشه ای از کار های بر جا مانده است که نیاز به همفکری مردم ومسئولین دارددر عجب شیر اکنون حرکت چشم گیری صورت نمی گیرد درست است که همه جا امن امان است ولی آیندگان از ما کار وتلاش می خواهند پس نبایدبه وضعیت فعلی بسنده کرد که مردم عجب شیر استحقاق بیش از اینها رادارند .

نوشته شده توسط عنایت الله قاضی در |
 
 

مردی که پادگان عجب شیر را  از تاراج

نجات داد و بذر محبت در عجب شیر کاشت

 

بنده هروقت داستان حضرت ایوب(ع)رادرقرآن کریم مطالعه می کنم بی اختیار به یادی مردی می افتم که تمام عمر خود را وقف اسلام وتشیّع کرده ولحظه ای هم در این راه پشیمانی به خود راه نداده است ؛ با اینکه بارها با سخت ترین آزمون ها روبرو بوده ؛ اما درهمه حال همچون بنیانی مرصوص ایستاده است .فرزندی که ایشان تقدیم اسلام کرد؛ خود آیتی است که سخن گفتن از وی طهارت قلب ونفس می خواهدکه بنده درحال حاضر فاقدآن هستم ازخدامی خواهم که توفیق چنین کاری راعنایت کندازاستادم جناب آقای جواد شهناز انتظار می رود که تاریخ واقعی عجب شیر را مرقوم کنند وخاطراتی که از شهید دارند و خاطرات خودشان را بنویسندکه حیف است حقایق ناگفته ماندکه به روزگار اعتماد نيست .آری عجب شیرجای مردان بزرگ است ویکی ازآنهاآقای عبدالله هلالی ؛ پدر شهید بزرگوار رضا هلالی است که اگر می خواست به ناز ونعمت دنیایی دست یابدبرایش خیلی آسان بودولی وی خدارا انتخاب کردوهرکس خدا را انتخاب کند باید هر چه دارد در طبق اخلاص نهد که ایشان چنین کرده ومردانه ایستاده است؛ایشان درموردنحوه ی شهادت فرزند شان می گویند: آنزمان از طرف رژیم به من گفته بودند که اگر بیرون بیایی حتماً کشته خواهی شد وحق نداری از خانه بیرون بیایی واز طرفی هم من به بیماری سختی دچار شده بودم که قادر به حرکت نبودم روزی که رضا به شهادت رسید؛شهید اول صبح پیش من آمد وگفت : پدرجان من غسل کرده ام و دارم می روم منو حلال کنیدمن در آن لحظه چیزی نگفتم ولی وقتی شهید از درخانه بیرون رفت یک اضطراب عجیبی مرا فرا گرفت و کشان کشان خودم را به پلکان مسجد کوچک مقابل خانه مان رساندم و از یکی از همسایه ها خواستم به من کمک کند تا خودم را به رضا برسانم که برایم حتمی شده بوده که این دفعه رضا شهیدخواهدشد با هر جان کندنی بود خودم را به بلوارشهدا رساندم وقتی رسیدم کار تمام شده بود ومردم عقب کشیده بودندوجنازه ی رضا روی زمین بودنمی دانم آن لحظه خدا چه نیرویی به من داد که بیماریم رافراموش کردم وبه کمک فردی جنازه را داخل شهرآوردیم ومردم که جمع شده بودند به کمک همسرم وبا رو سری ایشان سر رضایعنی جای گلوله را بستیم وبرای دفن به قبرستان منتقل کردیم که با ممانعت مأمورین روبرو شدیم ولی با مقاومت مردم آنها مجبور به عقب نشینی شدندایشان در موردمحافظت از پادگان عجب شیرمی گوید: کسی که رضا را زده بوده رفته بود در زاغه مهمات سنگر گرفته و گفته بود که که اینها (اهالی عجب شیر) مرا خواهند کشت پس چه بهتر که تا هر چه گلوله دارم نثارشان کنم بعد بمیرم ولی من اعلام کردم که ما طبق قانون برخوردخواهیم کردوبا کسی دعوای شخصی نداریم وآن شخص ودوستانش باشنيدن اين حرف آنجارا ترک کرده ورفته بودندو به این ترتیب پادگان عجب شیر بدون هیچ مقاومتی تسلیم مردم شدومن مسئولیت نگهداری پادگان را به عهد گرفتم وسعی کردم از زاغه ها و پادگان به نحو احسن محافظت کنم در آن روزها افسرها هم با دیدن رفتار انقلابیون دگرگون شده ؛ همه با جان ودل همکاری می کردند. او خاطره ی ازآن روزهای پرالتهای نقل می کند و می گوید : روزی وقتی وارد پادگان شدم ؛ دیدم افسری با جانفشانی مشغول پرکردن زباله به کاميون است و در آن حین سربازی سیگار به لب به یکی از درختان تکیه داده با تبختر نظاره گر است ؛ جلورفتم و خواستم بیل را از دست آن افسر بگیرم ولی افسر ول کن نبود و می گفت هیچ فرقی بین ما نیست چه این کار را من انجام بدم یا دیگری!! بیل را از دستش گرفتم و گفتم راست می گویی به شرطی که این سرباز هم کار کند وبیل را دادم دست سرباز وگفتم: احترام بزرگتر را حفظ کن .با اینکه پادگان های دیگر دست خوش غارت شده بودند ولی ما نگذاشتیم یک فشنگ هم جا بجا شود واز دماغ کسی خونی بیايد و هر کسی می خواست زیاد روی کند مقابلش می ایستادیم وخواستار برخورد قانویی می شدیم تا جایی که به من می گفتندمگرفرزندتورانکشته اندچرا انتقام نمی گیری؟ ولی من درجواب می گفتم که فرزندم را برای خدا داده ام نه برای انتقام ؛بااین وضع ادامه دادیم تا اینکه نیروهای انقلاب سروسامان گرفتندوپادگان راازما تحویل گرفتندومن نفس راحتی کشیدم ومسئولین آن زمان پادگان برای اینکه اززحمات ما تقدیر کنند؛ نامه ای به دفتر امام نوشتند که فلانی در ایام انقلاب چه خدماتی انجام داده است که آن کاغذهم موجود است .سخن که به اينجا مي رسدبا حسرت وآه ازجانفشاني هاوايثارهاي ايام انقلاب يادمي کندوساکت مي شودونگاهش رامتوجه عکس علماوصلحامي کند گويي با آنها نجوا مي کندومن احساس مي کنم از عملکرد اهل زمانه راضي نيست پس پاي صحبت را جمع مي کنم ولي اميدوارم که در آينده اي نزديک باز مزاحمش بشوم وازآن روز هاي خوب صحبت کنيم به اميدآن روز.

نوشته شده توسط عنایت الله قاضی در |