هر دم از این باغ بری می رسد

 

 

در ماجرای اخیر مربوط به طرح گزینش معلم ، حرف وحدیث هایی به میان آمدکه هر یک در نوبه ی خود به جا ومتین بودواندیشمندان و صاحبان درد هر یک اززاویه ای به موضوع نگاه کردندکه یاد آور قول حضرت مولاناست که فرمود« هر کسی از ظّن خود شد یارمن / ازدرون من نجست اسرارمن» این سراپا تقصیر نیز چون عمری در این وادی سپری کرده برخود لازم دید که چندکلمه اي عرض نماید« تاچه قبول افتد و چه در نظرآید» : قبل از اینکه وارد موضوع اصلی بشویم یادآوری این نکته ضروری است که بعد سالهای سال ، هنوز تکلیف ماباخودمان مشخص نیست که آیااین فرهنگ اسلامی که مدّعی آن هستیم قادربه اداره ی امور است یانه !؟اگرقادرست آیا لوازم کاررا آماده کرده ایم یا نه !؟مثال ساده اش همین بانک داری ماست که اصلاً نه اسلامی است ونه مدرن وامروزی !!یا اگرازجوان امروزی می خواهیم که مثلاً عفت وپاکدامني رارعایت کند!! آیاراههای حفظ پاکدامني را هم برای او هموارساخته ایم یا نه !؟به نظر می رسدزیر بنای همه ی گرفتاری های ما این باشد که ما به یک آشفتگی فرهنگی دچار هستیم وبه عبارتی ساده تر به باورهای خود باورنداریم به همین خاطر است که ما ناخواسته به آمیزه ای از فرهنگ غربی و اسلامی پناه می بریم که نه اسلامی است و نه غربی!! البته لازم به ذکر است که دراین مقال غرض طرد فرهنگ غربی ونجس دانستن آن نیست بلکه منظور این است که هریک از این فرهنگ ها ، مختصّات و ویژگی های خاصّ خود را دارد که نمی توان آنها را نادیده گرفت لذاقبل از ورودبه هرموضوعی باید روشن شودکه بناست ما با چه فرهنگی با موضوع برخورد کنیم البته این سخن بدین معنی نیست که ما باید خر سوار بشویم تا بتوانیم خود ماشین بسازیم برعکس منظور این است که با خود و فرهنگ های متفاوت صادق باشیم وبه سفسطه و ملغمه ی فرهنگی دچار نشویم والاچه در تمدن غرب و چه در تمدن اسلامی سابقه پیوندفرهنگی یک سابقه بسیار درخشانی است که نتایج گهرباری به بار آورده است، مثلاً همین دانشمندان اسلامی خودمان فلسفه را از غرب اخذکردند و با پیوند زدن آن بافرهنگی اسلامی ، فلسفه ی اسلامی و علم کلام را به وجود آوردند که خود حرفهای مهمی برای دنیاداشته وداردلذا آنچه که خطرناک است دورویی یادرحالت خوش بینانه ترش،ندانم کاری درحوزه ی فرهنگ است به عبارتی ساده تر نمی توان گنجشک را رنگ کرد وبه عنوان قناری عرضه نمود!! شکّی نیست که بایدبرای هر استخدامی شرایط و ضوابطی باشد، این را هر عقل سلیمی تأیید می کند ولی نکته مهّم در این است که این شرایط چگونه است وچه کسانی این شرایط را ایجاد کرده اند!قانون اساسی برای رکن اصلی نظام که همان رهبری است شرایطی را ذکر کرده است که اگر در برهه ای از زمان نیز یکی از شرایط ساقط شود تکلیف روشن است ولی متأسفانه برای کسانی که سکاندار فرهنگ کشور هستند، شرایطی ذکر نشده است !! این لیست بلند بالایی که برای استخدام معلم ابلاغ شده است سمعاً و طاعةً ( همه مورد قبول ) امّا آیابرای وزیرو مدیرکل و روؤسای ادارات هم شرایطي ابلاغ شده است تا من معلم بدانم که مافوقم شرایط لازم را دارد یانه!!؟ یا من باید سرم را پایین بیندازم و کارم را بکنم!!خوشبختانه اگر در هر اداره ای این عملی باشد در آموزش و پرورش اینگونه کارها عملی نیست چون معلم کارش پیامبرگونه است ونمی تواندونبایددرمقابل ناعدالتی ها ساکت باشد لذا اگرمی خواهیم معلم خوب داشته باشیم باید مدیرخوب هم داشته باشیم اگربرای معلم شرایطی رادر نظر می گیریم باید دوبرابرآن رابرای انتخاب مدیرخوب اعمال کنیم که اگرچنين می کردیم وضعمان اینگونه نبود!!متأسفانه اصلی ترین شرطی که در این لیست مغفول مانده است عشق و علاقه ی فردبه معلمی است اگر فردی زیباروترین و انیشتن زمان و کذا و کذا باشد امّآ عشق و علاقه به معلمی نداشته باشد می تواند خطرناک ترین باشدچون مدام به دانش آموزانش سرکوفت خواهد زد...!!معلم از جهتی شبيه مادر است اگر مثل اوهم نباشد باید بیش از دیگران دلسوز دانش آموز باشد والا نمی تواند در کارش موفق شودبعضی از موارد این لیست هم خلاف واقعیت های موجود است ، ما در منطقه ی خود ، معلمینی داشته ایم که پایشان معیوب بوده ولی جزو بهترین ها بودند و سرمشق خیلی ازدانش آموزان معلول شده و تکیه گاهی برای آنهابودندآیا علامه جعفری که لهجه داشت معلم خوبی نبود!!؟ کدام یک از این شرایط نویسان به اندازه ی اودرفرهنگ جامعه تأثیر گذاربوده اند!؟ در خوشبینانه ترین حالت باید گفت : عزیزان شرایط نویس ، دچار ذوق زدگی فرهنگی شده وبا خیلی از مسائل سرسری برخورد کرده اند که البته مقوله فرهنگ چنین آشفتگی هايي را برنمی تابدو مشکلات و معضلات عدیده ای به بار می آورد که امید می رود هرچه زود تر جبران شودوالسلام.

 

نوشته شده توسط عنایت الله قاضی در |