- الو! توهموني که به مسئولين عزيزشهرمون گير ميدي؟
- نه ! استغفرا... ماراچه به اين کارا
- خودت رابه کوچه ي علي چپ نزن من مي شناسمت
- خوب حالا فرمايشي داشتيد؟
- آره به جاي اين لفظ قلم هابرويه رنگي به آن در ِوا مانده ات بزن بيچاره در؛مثل اينکه آبله مرغان گرفته جاهاي سالمش هم آنقدرشماره نوشته اندکه شبيه تخته سياه شده!
- اولاً نميشه زحمت مأمورين عزيز برخي ازادارات راضايع کردثانياًدنيامسافرخانه است.
- اوه اوه گربه عابد شدومسلمانا!!
- حالااين حرف هاراول کن بيا اين اختراع شهرمان رابه خارج صادرکنيم ؛باورکن نانمان توروغن ميشه ها- بروبابا!کسي که باتوبگردِسالم به گور هم نميره چه برسه به نان روغني
- نان روغني گفتي چيزي يادم افتاد،بگم؟
- نه عزيزتورابه خيرومارابه سلامت.